پرتال تفریحی هم میهن

عکس،مدل لباس،دکوراسیون،بیوگرافی،اس ام اس

پرتال تفریحی هم میهن

عکس،مدل لباس،دکوراسیون،بیوگرافی،اس ام اس

شنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۵، ۰۸:۲۵ ب.ظ

سوفیا لورن؛ زیبای ایتالیایی - هم میهن

برترین ها: ایتالیایی‌ها به هیچ هنرپیشه‌ای به اندازه سوفیا لورن احترام نمی‌گذارند. او زنی است که در فیلم‌ها احساسات قوی عاشقانه را با حس فداکارانه مادری همراه کرده است. این حس دوگانه را هنوز هم می‌توان در هشتمین دهه از زندگی او دید.

سوفیا لورن هنرپیشه نسل سال‌های پس از جنگ جهانی دوم است. او در بیستم سپتامبر ۱۹۳۴ در رم زاده شد. سوفیا لورن خود را ایتالیایی نمی‌دانست؛ می‌گفت که ناپلی است. پدرش مهندس و مادرش بازیگر و آموزگار پیانو بود.

سوفیا لورن؛ زیبای ایتالیایی

سوفیا لورن هنرپیشه نسل سال‌های پس از جنگ جهانی دوم است. او در بیستم سپتامبر ۱۹۳۴ در رم زاده شد. مادر سوفیا خیلی زود استعداد دخترش در بازیگری را کشف و او را به شرکت در یک مسابقه زیبایی تشویق کرد. سوفیا لورن در این مسابقه به عنوان ملکه زیبایی برگزیده شد.

سوفیا لورن؛ زیبای ایتالیایی

سوفیا لورن ۱۶ ساله بود که در یک مسابقه زیبایی با همسر آینده خود، کارلو پونتی آشنا شد. پونتی ۲۲ سال از لورن مسن‌تر بود. کارلو پونتی که تهیه‌کننده بود، استعداد سوفیا را کشف کرد و او را به‌ هالیوود برد. کارلو پونتی در سال ۲۰۰۷، در سن ۹۴ سالگی درگذشت.

سوفیا لورن؛ زیبای ایتالیایی

سوفیا لورن نخستین فیلم‌های خود را با کارلو پونتی آغاز کرد. او با فیلم «دختر رودخانه» به شهرت رسید و بدین ترتیب دیگر در سایه رقیب خود، جینالولو بریجیدا قرار نداشت.

سوفیا لورن؛ زیبای ایتالیایی

سوفیا لورن از ازدواج با کارلو پونتی صاحب دو پسر شد به نام‌های کارلو و ادواردو.

سوفیا لورن؛ زیبای ایتالیایی

سوفیا لورن که خود در دهه ۱۹۶۰ به ستاره‌ای جهانی تبدیل شده بود، در فیلم‌هایش هم با نامدارترین ستارگان هالیوود همراه بود. او در سال ۱۹۵۷ در فیلم «غرور و شور» در کنار فرانک سیناترا و کری گرانت ظاهر شد.

سوفیا لورن؛ زیبای ایتالیایی

سوفیا لورن در سال ۱۹۶۰ با کارگردانی ویتوریا دسیکا فیلم «دو زن» را بازی کرد و جوایز بسیاری دریافت کرد. او در سال ۱۹۶۱ جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن را برای بازی در این فیلم تصاحب کرد.

سوفیا لورن؛ زیبای ایتالیایی

سوفیا لورن در سال ۱۹۶۱ در فیلم «ال سید» به کارگردانی آنتونی مان نقش‌آفرینی کرد. این بازیگری نیز قدمی بود برای پیروزی بیشتر در ‌هالیوود.

«کنتسی از هنگ کنگ» نام فیلمی بود که سوفیا لورن و مارلون براندو در آن شرکت کردند. کارگردان این فیلم چارلی چاپلین بود. این نخستین و تنها فیلم رنگی چارلی چاپلین بود.

سوفیا لورن؛ زیبای ایتالیایی

سوفیا لورن در سال ۱۹۶۶ در فیلم جنایی «آرابسک» در کنار گریگوری پک قرار گرفت. او در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ موفق شد پنج بار جایزه گلدن گلوب را به دست آورد و دو بار نیز نامزد جایزه اسکار شود.

سوفیا لورن در سال‌های ۱۹۶۳ و ۱۹۶۴ از جمله در فیلم‌های «دیروز، امروز، فردا» و «ازدواج به سبک ایتالیایی» یک زوج هنری رویایی را در کنار مارچلو ماسترویانی به نمایش گذاشت. مرگ ماسترویانی در سال ۱۹۹۶ اندوهی سنگین در قلب او برجای گذاشت.

سوفیا لورن که از سال ۱۹۹۶ در فیلمی ظاهر نشده بود، در سال ۲۰۰۹ بار دیگر در فیلمی موزیکال روی پرده ‌نقره‌ای رفت. فیلم «ناین» را راب مارشال کارگردانی کرد و بازیگران چون نیکل کیدمن در آن ایفای نقش کردند.

سوفیا لورن؛ زیبای ایتالیایی

سوفیا لورن در بیش از ۱۰۰ فیلم ایفای نقش کرده و جوایز بسیاری دریافت کرده است. او در فیلم‌هایش با لباس باز، چشمانی اشک‌بار، حسادت زنانه و اندامی افسونگر دل بینندگان را می‌برد.

در سال ۱۹۸۰ سوفیا لورن به جرم فرار مالیاتی به ۳۰ روز زندان محکوم شد. او در سال ۱۹۸۲ دوران محکومیت خود را پشت سر گذاشت.

سوفیا لورن از سال ۱۹۹۲ به عنوان نماینده ویژه کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگی فعالیت کرده است.

سوفیا لورن؛ زیبای ایتالیایی

سوفیا لورن که روز (۲۹ شهریور/ ۲۰ سپتامبر) هشتاد و یک ساله ‌‌شد، در پاسخ به پرسشی در مورد دلیل زیبایی‌اش، گفته است که همیشه ساعت ۹ شب به رختخواب می‌رود.
گرداوری پدارم میرزایی سایت هم میهن

۲۸ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۲۵
پدرام میرزایی
چهارشنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۵، ۰۲:۱۰ ق.ظ

روی سنگ قبرش نوشته شد: «تلاش نکن!» - هم میهن

ایسنا: «برخی از من می پرسند چه کار می‌کنم و چگونه می‌نویسم و آثار ادبی‌ام را خلق می‌کنم ... و من تنها به آنها پاسخ می‌دهم تنها کاری که لازم است انجام دهی این است که هیچ کاری نکنی! کافی است دست از تلاش برداری!»

امروز شنبه - شانزدهم اوت - سالروز تولد شاعر و نویسنده سرشناس آمریکایی «چارلز بوکوفسکی» است. وی در سال 1920 در آلمان متولد شد و سپس در سه سالگی به همراه والدینش به آمریکا مهاجرت کرد.

روی سنگ قبرش نوشته شد: «تلاش نکن!»

این نویسنده آلمانی‌تبار در طول 73 سال زندگی بیش از هزاران شعر، صدها داستان کوتاه و شش رمان بلند را با اقتباس از سبک زندگی لس‌آنجلسی، فرهنگ و اقتصاد سال‌های 1940 تا 1990 آمریکا نوشته است.

بوکوفسکی که نخستین تلاش‌های ادبی‌اش را با انتشار داستانی کوتاه در مجله «داستان» آغاز کرد، در سال‌های بعد توانست با قلم منحصر به فردش در کنار زندگی پر فراز و نشیب توجه خوانندگان بسیاری را در سراسر جهان به خود جلب کند؛ تا آنجا که میلیون ها نسخه از آثار وی به زبان‌های یونانی، فرانسوی، آلمانی، برزیلی، اسپانیولی، ایتالیایی و فارسی ترجمه شده و مورد توجه منتقدان ادبی قرار گرفته است.

وی که در ابتدای ورود جدی به دنیای ادبیات با واکنش منفی و انتقادات تند تحلیل‌گران ادبی نسبت به سبک جدیدش مواجه شده بود، با انتشار آثارش به صورت زیر زمینی خیلی سریع توانست نبض جریان ادبی آمریکا را به دست گیرد و تاثیر غیرقابل انکاری بر موجی از نویسندگان جوان آن روز آمریکا داشته باشد.

«یادداشت‌های زیرزمینی» داستایوفسکی، «سفر به انتهای شب» و «مرگ قسطی« نوشته لویی فردینان سلین از کتاب هایی هستند که بوکوفسکی عمیقا از آنها تاثیر گرفته است. هرچند بوکوفسکی از نویسندگان و شاعرانی مثل چخوف، آندرسون، کافکا، لارنس، پاوند، جفرز، هامسون، دانته و همینگوی که بر نسل نویسندگانی چون او تاثیر گذاشتند بی‌تاثیر نماند، اما سلین موثرترین آنها بوده است.

بوکوفسکی به خاطر غرور آلمانی بودنش هرگز احساس تمایل برای رفتن به جنگ مقابل آلمان و هیتلر نکرد و حتی از پدر و دوستش هم می‌خواهد که به جنگ نروند و همین امر نیز باعث شد مدت 17 روز FBI او را بازداشت کند. در شانزدهمین روز بازداشت از چارلز 22 ساله آزمون روانی مخصوص ورود به ارتش آمریکا گرفته شد و وی به دلیل کسب نمره زیر حد نصاب سلامت از رفتن به جنگ معاف شد.

بوکوفسکی که به گفته خودش به دلیل داشتن برخی مشکلات خانوادگی، مثل بددهنی و خشونت‌های پدرش پسرکی عصبی، افسرده، سرکش و یاغی بار آمده بود، توانست با انعکاس این مشکلات با زبانی آمیخته به طنزی بُرنده در اواسط دهه هفتاد میلادی به عنوان شاعر پرفروش‌ترین مجموعه شعرها و یکی از بزرگترین داستان کوتاه‌نویسان آمریکا مطرح شود.

در سال ۱۹۸۴ وی از پرفروش‌ترین نویسنده‌های آمریکایی بود و بیش از سه میلیون نسخه از آثارش به فروش رسید. موسیقی طبیعی و گوش نواز شعر، استفاده از کلام و زبان روزمره و شعریت دادن به لحظات وحشتناک زندگی شخصی‌اش که چیزی جدا از احساسات مبتذل و سانتیمانتالیسم رایج بود، او را نسبت به دیگر شاعران آن دوره متمایز می‌کند. سبک غیر رسمی و ناهماهنگ این نویسنده آمریکایی با رویه ادبی روز و تقدس زدایی و سادگی در شعرش او را در میان میلیون‌ها هوادارش محبوب کرده است.

بوکوفسکی که «ژان پل سارتر» و «ژان ژنه» او را بزرگ‌ترین شاعر آمریکا می‌دانستند، در نهم مارس ۱۹۹۴ بعد از اتمام آخرین رمانش «عامه‌پسند» درگذشت.

سطری از یکی از شعرهای او روی سنگ قبرش حک شده است : «تلاش نکن!» بسیاری از مردم با دیدن این عبارت روی سنگ قبر شاعر «یک شعر تا حدودی من درآوردی» کنجکاو می‌شوند تا به معنای آن پی ببرند و شاید بهترین راه برای یافتن معنای حقیقی این عبارت این است که اجازه دهیم خود چارلز بوکوفسکی آن را تعبیر کند:

«برخی از من می‌پرسند که چه کار می‌کنم و چگونه می‌نویسم و آثار ادبی‌ام را خلق می‌کنم و من تنها به آنها پاسخ می‌دهم تنها کاری که لازم است انجام دهی این است که هیچ کاری نکنی! کافی است دست از تلاش برداری! این خیلی مهم است که تلاش نکنی، چه برای به دست آوردن یک کادیلاک، چه برای خلق یک اثر و چه برای جاودانگی. فقط کافی است که منتظر شوی و اگر اتفاق نیفتاد بیشتر منتظر شوی. درست مثل یک میخ روی دیوار. صبر می‌کنی تا خودش به سمت تو بیاید.»

رمان‌های هالیوود (۱۹۸۹) و عامه‌پسند (۱۹۹۴) توسط پیمان خاکسار و مجموعه داستان موسیقی آب گرم (۱۹۸۳) توسط بهمن کیارستمی در سال‌های اخیر ترجمه شده‌اند و این در حالی است که بخش قابل توجهی از اشعار بوکوفسکی نیز تحت عنوان‌های مختلف از جمله «سوختن در آب، غرق شدن در آتش» (پیمان خاکسار) و «یک شعر تا حدودی من در آوردی» (ثنا ولدخانی) به چاپ رسیده است.
گرداوری پدارم میرزایی سایت هم میهن

۲۵ فروردين ۹۵ ، ۰۲:۱۰
پدرام میرزایی

برترین ها - ایمان عبدلی: «مرغ سحر ناله سر کن»، ناله ی آن روزگاران یاد باد، روزگاری که بهار در پس اختناق و از کمبود آزادی ناله ی مرغ سحر را طلب می کرد حالا اما جنس ناله ها عوض شده؛ هنرمندان و فعالان عرصه ی فرهنگ، ناله عرضه می کنند و مردم ناله طلب می کنند، همه ی مردم نه، اما حداقل می توان در مورد نسل چهارم پس از انقلاب به قطعیت گفت که ناله دوستند؛ از خواننده های مورد علاقه ای که دارند تا سریال هایی که می پسندند و حتی اجراهایی که بیشتر به دلشان می نشیند.

اگر قبل تر ها روایت عاشقانه در ترانه های پارسی به مدل هایی از این دست می رسید:«شاید اون جوری که باید قدرتو من ندونستم ..» که جایی برای تردید در مورد معشوقه رها شده می گذاشت، این روزا روایت واسوخت و نفرت به گونه ی دیگریست: «بدبخت قیافتو ببین ترکیدی» یا «بگو مست کنار کی می خوابی آخر هفته» ادبیات زننده ی ترانه های پرطرفدار امروزی و از روزگار دغدغه مند ملک الشعرای بهار که خواسته های اجتماعی را در قالبی نرم بیان می کرد و بعدتر دهه های 40 و 50 که دوران شکوفایی هنر تلقی می شود، همه چیز سر جای خودش قرار داشت و روزگاری که لس آنجلسی ها نبض موسیقی را در دست گرفتند و هر چه نداشتند آبرو داشتند و تا امروز که ادبیات ترانه های فارسی بی شرمانه شده و تازه به دوران رسیده ها چپ و راست کلیپ بیرون می دهند.

با سس داف و ماشین بازی، روند زوال است که طی شده، در این پرونده که البته مختص به ترانه نیست، به عرصه های دیگر هم سرک می کشد، متهمین ناله پرور جامعه ایرانی را یاد کرده ایم، از سینما و موسیقی تا تلویزیون، ناله های بی فکر و لمپن که کارشان عقب انداختن ذهن ها از پویایی است...

احسان علیخانی؛ ناله به وقت افطار

مرغ سحر ناله سر کن

اوج درخشش علیخانی در برنامه ای است که خودش مصداق نوعی کاسبکاری فرهنگی است، کنداکتور شبکه ی سه در بهترین زمان در اختیار او بوده است اما ... علیخانی تیزهوش، می دانست که مردم جامعه اش در تنگنای مشکلات مختلف آمادگی دائمی برای اشک ریختن دارند. او در «ماه عسل» هر که زمین خورده بود را جلوی دوربین آورد، در صورتی که می شد، از این فرصت رسانه ای بی نظیر، به شکلی رنگارنگ تر و تاثیر گذارتر استفاده کرد.

در اجرا تمرکز زیادی روی رفتار مجری است، به نوعی مجری در کانون توجه است، از همین رو مجری باید برای نفوذ در ذهن بیننده مابین احساسات مختلف پاساژ ایجاد کند، تکرار غم، غم نمی آفریند و ناله ایجاد می کند، اما اگر همین مضمون غم آمیز را با یک پاساژ مفرح همراه کنید، چون به تماشاچی فرصت تنفس داده شده، نفوذ بیشتری خواهد داشت و البته گاها نیازی هم به پاساژسازی نیست، یک جمله ی گذرا اما عمیق، می تواند تمام اجرای مجری را تحت تاثیر قرار دهد و هر حالتی که مد نظر دارد را انتقال بدهد، نمونه های آبرومندی از اجراهای اینگونه داریم؛ شهیدی فر و ضابطیان.

در حالی که جامعه شناسان از شیوع افسردگی و پرخاشگری در جامعه ی ایرانی می گویند و با وجود شرایطی این چنینی آیا علیخانی بعدها می تواند از ماه عسل به عنوان یک خدمت فرهنگی یاد کند؟ اصلا ماه عسل چه دریچه ای در ذهن ها باز می کند؟


صابر ابر؛ تصویر یک صورت نالان

مرغ سحر ناله سر کن

 گناه شاید بیشتر از جانب کارگردانان راحت طلبی است که ریسک نمی کنند و از امتحان پس داده ها تا جایی که می شود، استفاده می کنند، ابر در «انتهای خیابان هشتم»، «اینجا بدون من»، «درباره الی» و در «آسمان زرد کم عمق» دائما یک تیپ را تکرار کرد، فرد بیخود نالانی که لزومی ندارد، آنقدر آشفته باشد، او توانایی این را دارد که هر کاراکتری را نالان کند و آنقدر به این امر اصرار کرد، که بهرام توکلی هوشمندانه در فیلم موفقش «من دیه گو مارادونا نیستم» تمام کاراکترهای نالان صابر ابر را به حالتی اغراق شده و کاریکاتور وار جلوی دوربین گذاشت، ناله های ابر این بار خنده از تماشاچی می گرفت.

ناله از غمی می آید که وزین نیست، از همین رو به جای تصویر کردن واقعیت که خود دوبار از ایده دورتر شده، کاریکاتوری از واقعیت عرضه می کند، این قسم ناله های سینمایی در سکانس های دراماتیک، گاها اگر مقابل تماشاچی حرفه ای سینما باشد کارکردی معکوس دارد و به جای ایجاد حسی از ناراحتی، لبخند به روی لب می آورد و اوج استیصال و درماندگی هنر سطحی را به نمایش می گذارد، «ابر» نمی تواند تمام گناه را گردن کارگردانان بیاندازد، او تاوان انتخاب ها و نوع پرداخت هایش را می دهد. حمید هامون فیلم «هامون» هم غمگین بود و هم تنها بود، مثل: علی سنتوری، اما آیا غم آن ها هم آنقدر سطحی بود و ناله جلوه می کرد؟


حسین سهیلی زاده؛ ناله ساز تلویزیونی

مرغ سحر ناله سر کن

از زمانی که سریال های هر شبی تلویزیون از قاب عمدتا طنز آمیز خارج شدند و مدیران تلویزیونی تصمیم گرفتند، برای بغض های باز نشده مردم کاری کنند و پس از سریال «نرگس» سریال سازی با وجود افرادی نظیر: سهیلی زاده به ناله آغشته شد.

آوای باران، دلنوازان، فاصله ها و ترانه مادری، 4 کار شاخص سهیلی زاده در ژانر ناله سرایی است، ملودرام هایی که تلاش داشتند روایتگر واقعیت و مشکلات جامعه باشند، اما در پرداخت آنقدر سطحی بودند که غم های کاراکترهایشان باور پذیر از آب در نمی آمد، پرداخت غلو آمیز سهیلی زاده درباره ی مشکلات آدم های داستان هایش، به نوعی تقلیل دادن غم به ناله بوده است، قیاس اگر کنیم با «شهرزاد» که این روزها در صدر است، می توان بهتر و بیشتر فاصله ی غم اصیل و ناله را درک کرد، آدم های «شهرزاد» گذشته ای دارند که روی حال آن ها سنگینی می کند و ما چون با شکست های آن ها، با کمبودهای آن ها آشناییم، غمی که عرضه می کنند باور پذیر است و چون باور پذیر است، به دل می نشیند.

 سهیلی زاده قابلیت سازگاری بالایی با خواسته های مدیران تلویزیونی دارد و می تواند برای هر برهه ی مناسبتی به طرفه العینی سریال بسازد، اما کاری که او در مجموعه سازی می کند به بازی گرفتن احساسات مردمانی است که خسته از روز  منتظر آرامش شب هستند و در نهایت حق انتخاب آن چنانی ندارند، سریال های شبیه به روضه با موزیک های محزون (امثال لهراسبی) در نهایت اشک در می آورند؛ کار تمام است، مخاطب اگر اشکش در نیامده باشد، هم زمان با مطالعه اسامی سازنده مجموعه اشک می ریزد و بر بخت بدش لعنت می فرستد.


کلی خواننده وطنی؛ ناله های موزیکال

مرغ سحر ناله سر کن

غم و شادی و هر حالت احساسی دیگر باید با مفاهیم به مخاطب عرضه شود، نمی شود با نازک کردن صدا و با افکت های زوری ایجاد حس ناراحتی کرد، قیاس که مع الفارغ است، اما در تصنیف مشهور محمدرضا شجریان «ببار ای بارون ببار» غم به شکلی اصیل و مفهومی به شنونده عرضه می شود؛ صدای سازها، صدای خواننده و معنی شعر همه در یک وحدت معنایی احساسات شنونده را بیدار می کنند، اما امان از این  پاپ و رپ خوان های داخلی.

پاشایی فارغ از شخصیت سمپات و دوست داشتنیش غم ترانه هایش را به شکلی نازل ارائه می داد؛ با صدایی نالان، ما به عنوان شنونده باید تحت تاثیر قرار می گرفتیم، شاید بار اول میشد، اما در دفعات بعدی صدای نالان خنده دار بود یا حداقل حسی از غم ایجاد نمی کرد، پاشایی اما مصداقی از یک موج بلند است؛ از بابک جهانبخش، مازیار فلاحی و تتلو و حتی محسن چاوشی روزهای ابتدایی(نه این روزهای در اوج) تا گمنام ترهایی مثل: حامد هاکان، همه در پرداخت غم به خطا رفتند و ناله عرضه کردند.

یکی در شعرهایش، یکی در لحن صدایش، دیگری در تنظیم هایش، همه مسببین خراب کردن گوش شنوندگان موسیقی ایرانی بوده اند، نکته ی بدتر اینکه چون از دیرباز بنا به خاصیت هنر که شکلی از جایگزینی با مذهب دارد و بنا به ماهیت عمدتا غم انگیز مذاهب مختلف غم از وجاهت خاصی در میان اهلی هنر برخوردار بوده است و همین موج بلند ناله سرایان اتو کشیده در نهایت خود را غم پردازان وزین جا می زنند، غافل از آن که آن ها فقط کاور کنندگان استانبولی و یونانی اند، با اشعاری که پر از غلط های دستوری است و صد البته که ادبیاتی سطح پایین دارند.


مریم حیدزاده؛ ناله نوشت های سانتی مانتال

مرغ سحر ناله سر کن

خوانش شعرهای مریم حیدرزاده و امثال او می چسبد؛ خصوصا در بهار 14 سالگی و در روزهایی که هر حسی را می شود با عشق اشتباه گرفت، باز هم قیاس مع الفارق است اما برای نشان دادن فاصله چاره ای نیست، اگر در روزگاری سعدی می گفت: «غم زمانه کشم یا فراق یار خورم» یعنی در عاشقانه ترین هایش هم حالتی از دغدغه های اجتماعی را حفظ می کرد، عاشقانه سراهای امروزی حتی در وصف معشوق هم دست و پا می زنند و در مودباته ترین حالت غم فراق را لوس و سانتی مانتال عرضه می کنند و به دام ناله می افتند.

این روزا عادت همه رفتن و دل شکستن / درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه (مریم حیدرزاده)  و برگردیم چهل سال قبل: «این روزا که شهر عشق خالی ترین شهر خداست / خنجر نامردمی حتی تو دست سایه هاست» دو روایت از بی عشقی در دو روزگار، زبان اولی ساده و اغراق آمیز که در آن قید «همه» غیرواقعی و لوس جلوه می کند، زبان دومی استعاره ای و وزین؛ که در آن عشق شهری دارد که خالی تر از شهرهای دیگر است، در مورد دوم ترانه سرا حکم نمی دهد و چون حکم نمی دهد شنونده جایی برای تفکر پیدا می کند، اما در مورد اولی حکم قطعی است که «عادت همه رفتن و دلشکستن»، پس کاری از ما ساخته نیست و باید به انفعال و بی تحرکی و دنیای سیاه و پر از خیانت تن بدهیم، همین یک نمونه برای نشان دادن تفاوت غم و ناله کافیست.
گرداوری پدارم میرزایی سایت هم میهن

۲۴ فروردين ۹۵ ، ۱۶:۳۶
پدرام میرزایی